۱۳۸۵ مهر ۱۹, چهارشنبه

از نفرتي لبريز

ما نوشتيم و گريستيم
ما خنده كنان به رقص بر خاستيم
ما نعره زنان از سر جان گذشتيم ...
كسي را پرواي ما نبود.
در دور دست مردي را به دار آويختند :
كسي به تماشا
سر برنداشت
ما نشستيم و گريستيم
ما با فريادي
از قالب خود بر آمديم

شاملو

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر